احمد احمدى بيرجندى
95
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )
قلب عدوى را بشكن ز چين زلف * چشم حسود را مىزن ز مژّه خار زين وجد هر زمان بر فرق دشمنان * از طاق ابروان بركش تو ذو الفقار كز خرّمى جهان شد غيرت جنان * امروز جلوه كرد چون و چه كرد كار مستورهء زمان ، بانوى انس و جان * رونق ده جهان ديباچهء وقار كرّوبيان 3735945 خ 0 4 خ همه ، صف بسته هر طرف * قدّوسيان ( 4 ) همه ، استاده هر كنار نوباوهء رسول نامش بود بتول * بر شرع دين اصول ، بر نخل مجد بار چرخ دو آفتاب ، برج دو ماهتاب * كان هر دو درّ ناب مام دو گوشوار از فضل او بود بر اختران مسير * از يمن او بود بر آسمان مدار شد كف راد او سرمايهء سحاب * از فيض دست او بارد همى بهار اى مصدر وجود كز ذات اقدست * كردى خدا عيان موجود بيشمار از رفعتت فلك از نُزهتت ملك * از رحمتت بهشت از سطوتت شرار از فضل تو جهان از يمن تو زمان * از عنف تو خزان از لطف تو بهار از خلق تو بشر از قدر تو قَدَر * از طرّهء تو شب از طلعتت نهار گنجينهء صفا ، ديباچهء حيا * بانوى عزّ و جاه ، خورشيد افتخار طومار عدل و داد طغراى 4735945 خ 0 5 خ مجد و فرّ * منشور 5735945 خ 0 6 خ مكرمت ، فهرست اقتدار رايش همه رزين 6735945 خ 0 7 خ نامش همه گزين * جودش همه متين شخصش همه وقار انوار آفتاب از رخ كند حجاب * بر گردِ باد و آب ز عفت كشد حصار در برج اقتدار مهرى است پرشعاع * در دُرج افتخار دُرّى است شاهوار شاخى است عزّ او كاورده مجد ، بر * نخلى است جود او آورده دُر ببار حرفى ز عفتش خواندند بر زمين * پشت زمين شدى زان روى استوار چون وصف جود او دارم به صفحه نقش * كلك من از طرب گوهر كند نثار تالون آفتاب در عقدهاى مه 7735945 خ 0 8 خ * در چشم ناظرين گردد به چرخ تار چشم حسود او بارنده چون سحاب * قلب عدوى او سوزنده چون شرار « گوهر » ز مدح او عجز آورد بسى * آن به كه مدح او آرد به اختصار